عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
208
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
تولّى شباب كنت فيه منعّما * تروح و تغدو دائم الفرحات فلست تلاقيه و إن سرت خلفه * كما سار ذو القرنين في الظلمات « 1 » و ابو الطيب المتنبى گويد : كأنّى دحوت الارض من خبرتى بها * كأنّى بنى الإسكندر السّدّ من عزمى « 2 » بديع الزمان ابو الفضل الهمدانى اشعار ذيل را از قصيدهاى كه در مدح سلطان المعظم پادشاه مشرق ابو القاسم محمود بن ناصر الدين قدس اللّه روحه ساخته براى من خوانده است : تعالى اللّه ما شآء * و زاد اللّه إيمانى أ أفريدون في التّاج * أم الاسكندر الثّاني أم الرجعة قد عادت * إلينا بسليمن أطلّت شمس محمود * على أنجم سامان و أضحي آل بهرام * عبيدا لابن خاقان « 3 » در خاتمهء سلطنت اسكندر چون مأموريت اسكندر كه تسلّط بر تمام عالم و مقهور كردن سلاطين و تدوين اصول ادارى و جمع خزائن و نصب سلاطين و بناى شهرها و ابنيه و قلاع بود خاتمه
--> ( 1 ) جوانى كه تو از آن شاد بودى و از تمام لذائذ هر ساعتش متنعّم بودى رفت ديگر نميتوانى آن را بيابى گرچه دنبال آن همچنانكه اسكندر بظلمات رفت بدوى . ( 2 ) گوئى من زمين را بسط دادهام بسكه آن را خوب ميشناسم كمانم آنكه اسكندر آن سد را چون من ميخواستم ساخت . ( 3 ) خداى بزرگ چهچيز حيرتانگيزى خداوند ايمان مرا زيادتر كند . اين فريدون است كه تاج نهاده يا اسكندر ثانى . يا رجعت دوباره سليمانرا نزد ما برگردانيده . آفتاب محمود از بالا ستارگان سامان را مينگرد و خاندان بهرام مطيع پسر خاقان شده است .